کولیک شیرخوارگی
نفس مامان تقریبا با شروع هفته سومت بی قراری های شبانه شما شدت گرفت.گاهی انقدر گریت شدت می گرفت که همه رو نگران می کردی و هیچ جوره آروم نمی شدی. یک شب که خانه مادرجون اینا بودیم نیمه های شب شروع به گریه کردی،طوری گریه می کردی که نفست بند میومد و سیاه می شدی.زور می زدی،صورتت قرمز می شد و دست و پاهات رو تو شکمت جمع می کردی.من هم از گریه هات گریم می گرفت.تا اینکه بابایی و مادرجون شما رو بردن کلینیک پگاه و دکتر تشخیص داده بود شما دچار دل دردهای کولیکی شدی و قطره infasoothe برات تجویز کرده بود. عزیزدلم وقتی دل دردهات شروع می شد همه رو حسابی به هم می ریختی،مخصوصا من که طاقت دیدن بی تابی هات رو نداشتم. گاهی من و بابایی شبانه شما رو می بردیم ما...







